تبليغاتX
دوستانه!!!

• رياضيدان ها
رياضيدان ها به افريقا ميروند، هر موجودي كه فيل نيست كنار ميگذارند و سپس يكي از آنهايي را كه باقي مانده است را مي گيرند. البته رياضيدان هاي با تجربه، ابتدا سعي مي كنند تا ثابت كنندحداقل يك فيل درآفريقا وجود دارد و سپس، پيدا كردن و شكار آنرا بعنوان تمرين براي دانشجويان باقي مي گذارند.

• كامپيوتردان ها
دانشمندان علوم كامپيوتر، شكار فيل را از طريق اجراي الگوريتم زير انجام مي دهند:
1) برو به آفريقا.
2) از دماغه ي رود نيل (جنوبيترين نقطه آفريقا) شروع كن.
3) به سمت شمال حركت كن و هر منطقه را از غرب به شرق بپيما.
4) در هر گذر،
الف) هر حيواني را كه مي بيني شكار كن.
ب) آن را با فيل مقايسه كن.
ج) اگر باهم برابر بودند كار تمام است، وگر نه برو به مرحله 3.
برنامه نويسان با تجربه، ابتدا يك فيل در قاهره (شمال آفريقا) قرار ميدهند تا مطمئن شوند كه الگوريتم فوق خاتمه مي يابد.

• مهندسان
مهندسان به آفريقا مي روند و به طور تصادفي حيوانات خاكستري رنگ را ميگيرند، و اين كار را آنقدر ادامه مي دهند تا يكي از اين حيواناتي كه گرفته اند، وزنش به اضافه يا منهاي 15 درصد وزن يك فيلي كه از قبل شناخته شده است، باشد.

• اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فيل را شكار نمي كنند. بلكه اعتقاد دارند كه اگر به فيل ها به قدر كافي پرداخت شود، خودشان خودشان را شكار مي كنند.

• آماردان ها
آماردان ها اولين حيواني را كه N بار ببينند شكار مي كنند و اسم آنرا فيل مي گذارند.

• مشاوران
مشاوران فيل شكار نمي كنند و اكثر آنان هرگز هيچ حيواني را شكار نكرده اند اما براي مشاور، به صورت ساعتي به استخدام شكارچيان در مي آيند.

• سياست مداران
سياست مداران فيل را شكار نمي كنند اما فيل هايي كه شما گرفته ايد را بين مردمي كه به آنها راي داده اندتقسيم مي كنند.

• مديران ارشد
مديران ارشد، سياست كلي شكار فيل را بر اساس اين فرض كه فيل ها همانند موشها ولي با صداي بلندتر هستند، طرح ريزي مي كنند.

• وكلاي حقوق ()
وكلا فيل شكار نمي كنند ولي دور گله فيلها ميگردند و درمورد اينكه هركدام از فضولاتي كه بر روي زمين ريخته متعلق به كدام فيل است بحث مي كنند. البته اگر كسي آنها را استخدام كند، مي توانند بر اساس شكلو رنگ يكي از همان فضولاتثابت كند كه كل گله به موكلشان تعق دارد.


• فروشنده ها
فروشنده ها فيل شكار نمي كنند، در عوضع وقتشان را صرف فروش فيل هايي مي كنند كه هنوز شكار نكرده اند و به مشتريان خود ميگويند كه فيلها دو روز قبل از شروع فصل، آماده حمل خواهند بود. فروشندگان نرم افزار، اولين حيواني را كه شكار كردند، در اختيار مشتري قرار مي دهند و صورت حسابي براي فيل به مشتري تسليم مي كنند.
فروشندگان سخت افزار، خرگوش را مي گيرند، آنرا به رنگ خاكستري مي كنند و سپس بعنوان فيل روميزي (Desktop Elephant) به مشتري مي فروشند.

• معاونين بخش مهندسي، تحقيق و توسعه
معاونين بخش مهندسي، تحقيق و توسعه خيلي سعي مي كنند كه فيل شكار كنند اما كار مندانشان به آنها اطمينان مي دهند كه تمام فيل هاي موجود قبلا شكار شده اند.

• مامورين كنترل كيفيت
مامورين كنترل كيفيت به فيل كاري ندارند بلكه دنبال اشتباهات ساير شكار چيان مي گردند.

+ نوشته شده در جمعه 1387/04/28ساعت 16:11 توسط نيلوفر |


در ژرف تو

آیینه ایست

که قفس ها را انعکاس می دهد

و دستان تو محلولی ست

که انجماد روز را

در حوضچه ی شب غرق می کند...

ای صمیمی

دیگر زندگی را نمی توان

در فرو بردن یک برگ

یا شکفتن یک گل

یا پریدن یک پرنده دید

ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/04/26ساعت 16:36 توسط نيلوفر |


۱ـ هميشه جاي پاركينگ در كنار يا روبروي ساختماني كه كار داريد ، يافت ميشود

2-هنگام پرداخت كرايه تاكسي ، لازم نيست به كيف پولتان نگاه كنيد ، تصادفي اسكناسي در بياوريد و آن را به راننده بدهيد . بي شك درست پرداخته ايد.

3- اخبار تلويزيوني درست در لحظه پخش ، به ماجرايي ميپردازد كه بر زندگي شما تاثير دارد .

4- همه بمب ها مجهز به تايمر الكترونيكي همراه با صفحه نمايشگر ديجيتال قرمز  رنگ درشت هستند ، تا شما زمان دقيق انفجار را بدانيد.

5- اگر شما بايد نقش يك سرباز آلماني را بازي كنيد ، لازم نيست آلماني ياد بگيريد فقط انگليسي را با لهجه آلماني حرف بزنيد. همينطور سربازان آلماني در بين خودشان كه هستند فقط انگليسي صحبت ميكنند.

6- بايد به دنبال صداي موسيقي ترسناك يا سر و صداهاي دلهره آوري كه از سمت گورستان بيرون مي آيد، برويد و از نزديك در مورد آنها به تحقيق بپردازيد.

۷-هر قفلی را می توانید با یک کارت اعتباری یا یک گیره ی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختنی است که کودکی هم پشت آن گیر کرده است.

۹-همه ی بمب ها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحه نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند تا شما زمان دقیق نمایش را بدانید.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 0:48 توسط نيلوفر |


بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن !

بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "

دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!! !! . "

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/23ساعت 0:37 توسط نيلوفر |



بهروز وثوقی، از مشهورترین هنرپیشه‌های همه ایام سینمای ایران، در فیلم جدیدی از بهمن قبادی که به زودی در ترکیه کلید می‌خورد، جلوی دوربین خواهد‌رفت. او که با تئاتر "با ماهواره باعشق"، دو تور در اروپا را به همراه هوشنگ توزیع هنرمند ایرانی مقیم آمریکا اجرا کرده، با آماده‌شدن نمایش تازه وی در ماه مارس، بار دیگر راهی صحنه تئاتر خواهد شد.
اما فیلم برای بهروز وثوقی همچون آب حیات است. بهروز که در مرز هفتاد سالگی به سرمی‌برد، همچنان چالاک است. از گذشته مانند حال حرف می‌زند و برای آینده برنامه‌های زیادی دارد. از استقبال ایرانیان ساکن اروپا از نمایش آخرش، خیلی خوشحال است و حسابی درگیر شکل گرفتن کاراکتر نقشی است که قبادی به او خواهد سپرد. می‌گوید که طی چند وقت اخیر پیشنهادهایی برای بازی درفیلم‌های ایرانی به او شده، اما تنها فیلمنامه قبادی را پسندیده‌ است. قبادی برای او داستانی تعریف می‌کند و بهروز هم از آن خوشش می‌آید.

الان مشغول چه کاری هستید؟ فیلم با قبادی؟
خبر داشتید یک کار تئاتر کردیم با آقای توزیع که تقریبا مراحل آخرش را می‌گذراند، که من هم در آن خواهم‌بود.

علاوه بر قبادی پیشنهاد دیگری هم به شما شده است؟
کارگردان‌های دیگری هم هستند. کسانی که کمابیش نمی‌شناسم، اما کارهای موفقی داشته‌اند. عده‌ای هم که می‌شناسم، چون من نمی‌توانم به ایران بروم، عملا پیشنهاد نمی‌دهند. چون الان درایران داستان‌ها محدود و آزادی عمل برای کارگردان و هنرپیشه وجود ندارد. البته این محدودیت زمانی هم که در ایران بودیم به شکلی در اداره سانسور [ممیزی] وجود داشت، اما نه مانند الان. آن موقع به نحوی بود که از کارها یک مقداری جلوگیری می‌کرد و لطمه می‌زد.

بعد از مدت‌ها بالاخره با تئاتر موفقی روی صحنه رفتید. چند برنامه اجرا کردید؟
در تور اول اروپا 25 اجرا داشتیم، بیشتر شهرهای آلمان، فرانسه سوئد، هلند و در مجموع خیلی استقبال شد. به همین دلیل تور دوم را از ما خواستند که فکر می‌کنم بی‌نظیر بود. چون خیلی از کسانی که دیده‌بودند، دوباره آمدند و با خود کسانی را هم آورده‌بودند.
 

صحنه ای از نمايش ماهواره با عشق
وقتی عکس‌های اجراهای مختلفتان را دیدم از این همه استقبال متعجب شدم. چه رازی در این استقبال وجود دارد؟
شاید چون در طی 27 سال گذشته کارهای چشمگیری نکرده‌بودم و کارهایی که کرده‌بودم در فیلم‌های آمریکایی چندان دلچسب نبود مردم کنجکاو بودند که ببینند چه می‌کنم. این تئائر برای من مبارزه تازه‌ای بود. در فیلم‌هایی که بازی کردم معمولا طنز زیاد بود اما نه به این شکل. در مجموع می‌خواستم خودم را امتحان کنم که خیلی موفقیت‌آمیز بودم.

کار با هوشنگ توزیع چه‌طور بود؟
توزیع به هرحال از هنرمندانی است که خوب درخشیده و به خاطر کارگردانی و نوشته‌هاش، خودش را از سایرین جدا کرده. من در طول مدتی که آمریکا آمده‌ام، پیشنهادات تئاتری داشتم، اما دلخواهم نبود. اما وقتی توزیع پپشنهاد کرد به نظرم رسید که می‌تواند جذاب باشد و قبول کردم.

گفتید که برای کار نمی‌توانید به ایران برگردید. چرا؟
دلیلش خیلی زیاد است... یکی از دلایلی که فکر نمی‌کنم باید بگردم سر ماجرای کتاب است. کتابم قرار بود درایران چاپ شود. اما وزارت ارشاد بعد از یک سال بررسی با این‌که چیزی برای سانسور پیدا نکرد به این نتیجه رسید که اجازه چاپ ندهد. فکر کردم برای خودم من باید مساله‌ای باشد که چاپ نکردند. گفتم صبر کنم و ببینم کار به کجا می‌رسد. البته فقط موضوع کتاب نبود. قبل از کتاب هم مسائل دیگری بود از جمله همه چیزهایی که از من در چهل سال گرفته‌شده و به هر حال به مصرف رسیده‌است.

خیلی از هنرمندان به‌رغم مشکلاتی که وجود دارد به ایران برگشته‌اند. با وسوسه برگشتن چه می‌کنید؟
بعد از رد شدن مجوز کتابم، گفتم شاید موقع مناسب برگشتن به ایران نباشد. موضوع دیگر احساس امنیت و احساس نزدیکی با همکارهای خودم و محدودیت‌هایشان است. اگر نه به قول یکی از دوستانم من بیشتر از هر آدم معمولی وطنم را دوست دارم، چون آن‌جا به دنیا آمدم و رشد کردم و شکوفا شدم و در هر قسمتی از خاک وطنم فیلم‌برداری کردم و آرزو می‌کنم که آن‌جا باشم. من فوت پدر و مادرم را ندیدم و آرزو دارم که یک روز سر خاک‌شان بروم. دوست دارم یک روز برگردم و با همه چیزهایی که اخت و الفت داشتم احساس نزدیکی بکنم. درضمن فکر می‌کنم موقعیت هر کسی فرق می‌کند هر کسی موقعیت خاصی دارد و بعد هم تا جایی که خبر دارم برگشتن آنها برگشتن مناسبی نبوده چون اجازه کار ندارند یا کارهای رقیق و ضعیف می‌کنند که در فکر و خواست من چنین نوع کاری وجود ندارد. و به همین خاطر به فکر موقعیت مناسب هستم...
 

اهدای جایزه ویژه"کوروساوا" توسط عباس کیارستمی به بهروزوثوقی
 به خاطر سالها تلاش درسینمای ایران درجشنواره فیلم سان فرانسیسکو، سال 2000
 
الان گذرنامه ایرانی دارید؟
بله اتفاقا چند وقت پیش بود که پاسپورتم را تجدید کردند و کارت ملی برایم فرستادند و شناسنامه.

بهروز وثوقی الان در آمریکا چه می‌کند؟
زندگی معمولی خودم را دارم. مطالعه می‌کنم از تمام اتفاقاتی که در مملکتم می‌افتد باخبرم، نگران مملکتم و جوانانش هستم. دلم می‌خواهد مملکتم مثل همه کشورهای مترقی دنیا در جایگاه خود قرار بگیرد و جوان‌هایمان که می‌خواهند، از مملکت درست استفاده کنند و سازندگی‌اش بیشتر باشد و البته به کارهایی که به من پیشنهاد می‌شود فکر می‌کنم که کدام بهتر است...

بعضی‌ها معتقدند که در کتابتان به برخی از اتفاقات به‌صورت جدی نپرداختید. از جمله موضوع "انقلاب" و خانم "گوگوش". آیا می‌خواهید به این موضوعات در کتاب دیگری بپردازید؟
اگر کتاب دیگری بنویسم باید به مسائل دیگری بپردازم. من می‌خواستم دراین کتاب، فقط پشت‌صحنه برخی فیلم‌های اثرگذاری که بازی می‌کردم را بنویسم بنابراین از خیلی مسائل گذشتم تا به این موضوعات بپردازم. فکر می‌کردم زندگی خصوصي افراد شاید برای افراد به خصوصی جالب باشد اما برای مردم زندگی کاری من جذاب است. ای‌میل‌هايی که دریافت می‌کنم شاهد این مساله است که این موضوع برای مردم جذاب است.

و انقلاب که زندگی شما را دگرگون کرد؟
راجع به انقلاب چه می‌توانستم بگویم؟ که یک اتقاقی در ممکلتم افتاده؟ و من آن‌جا نیستم که ببینم چه اتقاق افتاد. اما آن‌چه که می‌شنوم آدم را اذیت می‌کند. در واقع دلیلی نداشتم که راجع‌به انقلاب صحبت کنم.‌ چون بعد از انقلاب من کار بخصوصی نکردم که بخواهم در مورد آن صحبت کنم و مثلا با مطلاعه این کتاب افرادی که علاقه‌مند فیلم قیصر هستند، می‌توانند ببینند که فیلم چگونه ساخته و ماندگار شد. اول کتاب هم گفتم این کتاب برای همه نیست، برای کسانی است که کارهای من را دوست داشتند و می‌خواهند این کتاب در آرشیو خانه‌شان باشد. اگرچه هر خواننده‌ای می‌تواند ایرادهای خودش را به کتاب داشته‌باشد.

ممکن است کتاب دیگری بنویسید؟
هیچ بعید نیست و در فکرش هستم که یک کارهایی بکنم. یکی از آرزوهای من این بود که فرصتی به من داده‌می‌شد که می‌تواستم در ممکلت خودم برگردم و 30-40 سال تجربه خود را در اختیار جوانان بگذارم و تقدیمشان کنم.


به همراه آنتونی کویین درپشت صحنه فیلم کاروانها، 1977

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/09/21ساعت 21:26 توسط نيلوفر |


+ نوشته شده در یکشنبه 1385/09/12ساعت 19:4 توسط نيلوفر |


 گزارش یه بازی فوتبال !!!

                                                                !!! Fair Play !!!  

بازی کنان => !!

*** تیم اول !!

۱.دانیال !! (۶ سال )

۲.احمد رضا !! ( ۸ سال )

۳.هتاو !! (۸ سال )

۴. کیمیا !! (۸ سال )

۵.سارینا (۹ سال که برای حمله خیلی خوبه ) !!

۶.فهیمه !! (۹ سال )

۷.بنیامین !! (۲ سال و ۵۸ روز و ۴ ثانیه )!!

۸.مهرخ !! (۵/۶ سال )

***  تیم دوم !!(بروبکس راهنمایی!! )

۱.شقایق !!

۲.مهسا !!

۳.سبا !!

۴.مهدیس !!

۵.نازنین !!

۶. مریم !!

۷. بهاره !!

۸.شهرزاد (در نقش برانکارد !!)

                                                 چون بازیش جدیده هر تیم ۸ نفر !!

********************************************************************************************

بازی آغاز می شه !! هر کی سره جای خودش وایستاده !! توپ دسته مهرخه !! می خواد یه شوت بزنه ولی توپ به یاره خودی که در ۵۰ سانتی اون واستاده می خوره !! حالا بهاره یه حرکت دورانی مرکزی انجام می ده و مهرخ نقش زمین می شه !! (که اینجا شهرزاد می آد و مهرخ رو می بره !! ) بعد بهاره می خواد از فاصله ۳ متری دروازه گل بزنه ولی توپ با فاصله کمی از دروازه (حدود ۱۰ متر) به اوت می ره !! و حالا یه حرکت استثنایی از بنیامین !! همراه با جغجغه یه نیگا به توپ می کنه ...... !! یه ضربه محکم به توپ که توپ یه سانت جلو میره !! بعد شقایق دایی !! می ره و با هزار زور و زحمت توپ رو از بنیامین می گیره !! و یه سوی دروازه حریف حرکت می کنه !! حالا نوبت می رسه به فهیمه که با یه ضربه پا به ساق پای شقایق دخلشو میاره !! بعد یهو نمی دونم چی می شه که فهیمه پاس می ده به مهدیس (یار مقابل) مهدیس به سمت دروازه می ره ولی با سارینا مواجه می شه (خدا نصیب گرگه بیابون نکنه !!) سارینا کمره مهدیس رو می چسبه و ول هم نمی کنه !! بععععللللههه !! و مهدیس یه ضربه به توپ می زنه و مهسا می گیره !! داره به سمته دروازه می ره که یهو کیمیا گریه می کنه !! " زهرااااااااااااااا !! کیمیا داره گریه می کنه !! " (حالا بقیه بازی ) این دفعه نوبته احمد رضاست که توپ رو بگیره !! می ره جلو و با ضربات مشت و لگده دورانی !! دخله مهسا رو هم میاره !!و یه شوت می زنه که به اوت می ره !! حالا مریم اورنگ !! همرو  رد  می کنه ولی وقتی شوت رو می زنه می خوره به تیرک !! حالا همه ی بازیکنای تیم دوم مصدومن !! فقط نازنین مونده !! می خواد کار رو تموم کنه و یه گل بزنه !! ولی یهو فهیمه می زنه به ساق پاش !! سارینه می چسبه به کمرش !! کیمیا گریه می کنه !! از اون ور دانیال با حرکت دورانی مشت می زنه !! احمد رضا هم که لگد رو یاور می کنه !! و نازنین که مرحوم شده توپ رو از دست می ده و با ضربه هتاو تیم مصدوم یه گل می خورن !! سوت پایان بازی هم به صدا در میاد !! به این می گن یه بازی جوان مردانه !!

 !! Only Fair-Play !!                                     

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/09/09ساعت 13:32 توسط نيلوفر |


+ نوشته شده در سه شنبه 1385/09/07ساعت 15:41 توسط نيلوفر |


عروس خانم دوشیزه آیا وکیلم شما را به مهر : گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ... به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟ جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ جمعیت : عروس رفته ویروس کش

حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟ عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/09/07ساعت 15:33 توسط نيلوفر |


  
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
    

    
     
    
    
    

    

+ نوشته شده در جمعه 1385/08/19ساعت 7:21 توسط نيلوفر |


۱-روش با كلاسي:

اين روش مخصوص افراد شديدا" خر مايه مي باشد كه طي آن شما شخص مورد نظر را به گران ترين كاقي شاپ و در موارد شديد تر به مسافرت خارج از كشور دعوت كرده و در فرصت مناسبي از وي مي خواهيد كه با شما هم خانه شود .

 

۲-روش بچه مثبتي:

در اين روش شما بايد دم در دانشگاه در حالي كه تمامي كتابهاي كتايخانه را در دست داريد بدون اينكه به چشماي طرفتون نگاه كنيد از اون بخواهيد كه با شما ازدواج كنه.

 

۳-روش عاشقي :

در اين روش ابتدا به يه بقالي مي رويد ويه جعبه دستمال كاغذي مي خريد(ترجيحا" چشمك باشه) بعد در پارك با طرف قرار مي گذاريد البته خريدن چند شاخه گل رز(100+عدد) را به شما پيشنهاد مي كنم وقتي اومد به نگاه عاشفانه بهش مي كنيد كه قند تو دلش آب بشه بعد كنار هم مي شينيد و شما شروع مي كنيد به سخنان عاشفانه گفتن وتا وقتي كه اشكشو در نياورديد ول نميكنيد وقتي اشكش در اومد جعبه دستمال كاغذي را كه حالا حكم يك سورپريز را دارد به او مي دهيد و از او مي خواهيد كه در جاده ي زندگي شما را همراهي كند.

 

۴-روش غافلگيرانه:

دراين روش شما گران كادويي را كه ممكن است براي او مي خريد ودر حالي كه با 1000 نفر از دوستاش در حال فدم زدن در خيابان هستند بهش تقديم مي كني و ميگي كه غير اون تو زندگيت كسي رو دوست نداشتي و اونم كلي حال مي كنه و بله را مي گه.

 

۵-روش شجاعانه :

در اين روش شما با يكي از دوستانتان هماهنگ مي كنيد كه مثلا" اقدام به زير گرفتن طرف كنه در هنگام وقوع واقعه شما مي پريد وسط خيابون و نجاتش مي ديد انوقته كه هر چي ازش بخواهيد قبول مي كنه.

 

۶-روش مذهبي:

چهل شبانه روز در خونتون حلوا مي دي وتو تمام سقا خانه ها شمع روشن مي كني تا فرجي حاصل بشه .البته اين روش امروزه به دليل غرب گرايي افراطي در بين جوانان منسوخ شده است.

 

۷-روش عبد اللهي :

تمام فك و فاميل را با يچه هاشون ميگي بيان يه وانت كرايه مي كني همرو بار مي زني سر راه يه مزرعه گلايل مي خري وتو خونه ي عروس هم تا رسيديد شلوار ها رو در مي آوريد و پيژامه (ترجيحا" راه راه قهوه اي )مي پوشيد در ضمن يادتون نره شب بمونين .

 

 ۸-روش جوادي(شهرستاني):

در اين روش شما در حالي كه به پيكان مدل 57 سواريد و آهنگ تكنو گوش مي دهيد,جلوي طرف به تيكاف مي كشيد و از پشت فرمون داد ميزني :"عزيزم زنم مي شي؟"

 

۹- روش مافوق جوادي(JFS) :

اين روش در بعضي نسخه هاي كشف شده از دوران ماموت ها نبز ثبت شده و از لحاظ تاريخي داراي پيشينه اي طولاني است كه در آن شما بايد طرف را در وسط يه خيابون شلوغ گير بياندازيد و يك ماچ آبدار ازش بكنيد و ازش بخواهيد كه عروس ننتون بشه

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1385/08/05ساعت 18:36 توسط نيلوفر |


برای اينکه سرعت ارتباط شما با اينترنت چند برابر بشه  مراحل زير رو به دقت انجام بديد :

۱) روی My Computer كليك راست كنيد . سپس گزينه Manage رو انتخاب كنيد .

۲) بعد روی Device Manager بريد و علامت + كنار Modems كليك كنيد .

۳) روی مودم پيش فرض رفته و رايت كليك كرده و گزينه Propertis را انتخاب كنيد .

۴) از پنجره باز شده به تب Advansed بريد .

۵) در قسمت Extera Settings كلمه at&fx رو تايپ كنيد و ok رو بزنيد .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/07/26ساعت 15:45 توسط نيلوفر |


سلام من بر عکس همه تازه از مهر دوباره آپ می کنم چون سوژه بیشتر هست.

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/06/28ساعت 21:25 توسط نيلوفر |


گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/06/27ساعت 23:16 توسط نيلوفر |


علی دایی: يک متخصص در زدن انواع اقسام گل به تيمهاي درجه پيت مانند: تيم منتخب جوانان علي آباد کتول، دُرچه پياز، سِده، زاقارتستان و ديگر تيمهاي جهان و حومه. در زدن انواع دريبل هاي عجيب غريب مهارت خاصي دارد. وي هنگامي که پا به توپ ميشود يکي از پاهايش به آن يکي مي گويد: تو يکي ديگه گوه خوري نکن. و اينجاست که با هم درگير شده و گلاويز ميشوند و علي دايي ناکام ميماند. بسياري از کارشناسان رابطه او با فوتبال را به رابطه اکبر هاشمي رفسنجاني با سياست شبيه ميدانند به طوري که هر دوي آنان ول کن قضيه نيستند. علي دايي به مردم شريف ايران قول داه که تا در جام جهاني گل نزند از فوتبال خداحافظي نمي کند. مردم ايران دست به دعا شدند شايد فرجي شود معجزه اي رخ دهد و او در جام جهاني سال 2007 گل بزند. خبر مهم : طبق تفاهم نامه بين وزارت جهاد كشاورزي و سازمان تربيت بدني قرار شد از اين پس كليه زمينهاي ورزشي براي كاشت سيب زميني در اختيار كشاورزان عزيز قرار گيرد در اين تفاهم نامه قيد گرديده از علي دايي نيز به عنوان مترسك در اين اراضي استفاده شود. ابراهيم ميرزا پور: دروازه باني است که در خوردن انواع اقسام گل هاي چرت و پرت مهارت خاصي دارد. او شيرجه زدن در راستاي افق را افت کلاس ميداند. کمتر ديده شده که شيرجه افقي بزند و اکثر شيرجه هاي او در جا بوده و حالت n شکل دارد. وي يک سبک جديدي را در مهار توپ اختراع کرده که مراحل آزمايشي آن را در جام جهاني به معرض نمايش گذاشت و کاملا موفق آميز نبود. و آن مهار توپ با چشم ميباشد که نياز به تعليم نزد مرتازان هندي دارد. اين شيوه به گونه اي است، که طرف شوت ميزند و شما با چشم توپ را نگاه مي کند. اگر توپ به بيرون رفت شما توانسته ايد آنرا مهار کنيد اگر که گل شد بايد روي چشمانتان کار کنید. هنگامی که او ضربه دروازه را میزند برای اینکه توپ به بازیکن خودی برسد، باید همه در نیمه خودی زمین باشند تا توپ به آنا برسد. حسین کعبی: کوچولوی ریز نقش تیم ملی فوتفال ایران. این بازیکن عمل پرسینگ را به خوبی انجام میدهد. وقتی بازیکن حریف صاحب توپ هست حسین به طرف او می دود، بازیکن حریف از ترس اینکه او را له نکند یا اینکه با ضربه مومو تیو یوبچاگی او مواجه نشود توپ را به او تقدیم میکند. این بازیکن از 90 دقیقه بازی حودود 65 دقیقه را روی هوا سیر میکند و بقه را در حال سر خوردن روی زمین است. نقش او و خطاهای او در تیم ملی خصوصا مقابل پرتقال مانند نقش بازیکن اسبق تیم ملی آقای استاد اسدی است با این تفاوت که استاد اسدی فقط تو کار قلم بود یعنی فقط قلم پارو داغون میکرد که ورﮊن جدیدش یعنی کعبی رو تمام نقاط بدن کار میکند. یحیی گل محمدی: وی مدافعی است خون یخ. همیشه یک ساعت قبل از شروع بازی او را گرم میکنند تا یخ خونش آب شود. بعضی وقتا خونسردی او هرس آدم را در میاره به طوری ملت که هرچی فحش بلدند نثارش میکنند. در بازی ایران مکزیک مشاهده کردید که یکی از بازیکنای مکزیکی خودش را کشت تا توپ را صاحب شود ولی یحیا با کمال خونسردی با کمترین تحرک، با یک حرکت کوچک گردن توپ را به کرنر زد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/06/08ساعت 11:16 توسط نيلوفر |


بعضي ها، با تظاهر زندگي مي کنند و بعضي ها با تظاهرات ...!

فقر همون چيزي است که از در و ديوار من و از کت و کول شما بالا ميرود...!

گربه دستش به گوشت نميرسه، ميگه من گياه خوارم...!

از وقتي فهميدم مردم، دنيا پيش چشمم تيره و تار شده...!

مرگ حق است، اما اين تنها موردي است که همه مايلند حقشان توسط ديگري خورده شود...!

کوه به کوه مي رسه، مشتري به ارزاني نمي رسه...!

در هفت پشت بام، يک ماهواره نيست...!

قضاوت بر اساس نتايج، بي نتيجه است...!

دنيا ارزش اين حرفها را ندارد، چه برسد به آن حرفها...!

بعضي ها تنها ميميرند، بعضي ها به تنهايي...!

بعضي پر مي گويند و بعضي ها خالي مي بندند...!

کسي که غصه ندارد، چه غم دارد...!

درد عشق را چه عرض کنم، ولي درد بي عشقي، بد دردي است...!

+ نوشته شده در شنبه 1385/05/28ساعت 9:50 توسط نيلوفر |


تو تو قلب من جا داري.....تو در رگ من جاري هستي....رفتم دکتر گفت انگل داري

--------------------------------------------------------------------------------------------

Y
Y
Y
Y
Y
Y
Y
Y
Y
Y
Y
Y

Y
اين آخرين چيزيه كه ازت به جا مونده....رده پات روي ديواره اتاقم هنوز معلومه!!
عجب مارمولكي بودي!!!!
 

--------------------------------------------------------------------------------------------

به ترکه ميگن اگر آب نبود چي ميشد، ترکه ميگه: ما نمي توانستيم شنا ياد بگيريم در نتيجه غرق مي شديم.

--------------------------------------------------------------------------------------------

يه ترکه داشته لب دريا قدم مي زده، يه انگليسيه داشته توي دريا غرق مي شده و هي داد ميزده هلپ هلپ، ترکه ميگه: بجاي انگليسي مي رفتي شنا ياد ميگرفتي.

--------------------------------------------------------------------------------------------

يه ترکه داشته عقب عقب ميرفته بالاي کوه، ازش ميپرسن چرا عقب عقب ميري، ميگه والا شنيدم که بالاي قله جا براي دور زدن نيست ميخواهم برگشتنه راحت بيام پايين.

--------------------------------------------------------------------------------------------

يه روز ترکه يه کتاب ميگيره و خلاصه مطالب کتاب رو ميخونه ميگه: کتاب شيريني بود ولي حيف که زود تموم شد.

--------------------------------------------------------------------------------------------

يه ترکه ماشين ميخره ... ميره پيش دوستان تا با هم برن يه دوري بزنن، دوستان ميخواستن ترکه رو سر کار بزارن يه نوار ويديو بهش ميدن ميگن: بذار توي ضبط ماشين تا حال کنيم، ترکه ميگن: فکر کردين من خرم، اين نوار مال ضبط کاميونه.

--------------------------------------------------------------------------------------------

يه ترکه ميره بدن سازي بهش ميگن هفته اول بدنت درد ميگيره. ترکه مي ره از هفته دوم مياد!

--------------------------------------------------------------------------------------------

ترکه باباش آتيش ميگيره از روش مي پره.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1385/05/18ساعت 10:51 توسط نيلوفر |


+ نوشته شده در سه شنبه 1385/05/10ساعت 11:34 توسط نيلوفر |


۱.دیر تر از همه سوار هواپیما بشید !!

۲.در شماره صندلی خودتون نشینید !!(هر جا دمه دست بود پلاس شید !!)

۳.مدام زنگ بزنید تا مهماندار بیاد و شما هم هی آبی ، آبمیوه ای چیزی بخواین یا از سرویس هواپیما تشکر کنید !!

۴.موقع سعود یا فرود کمربندتون رو نبندید تا مهماندار خودش بیاد و تذکر بده و بعد شما بگید بلد نیستم تا خودش ببنده !!

۵.چراغ بالا سرتون رو از اول تا آخر روشن بذارید !!

۶.موقعی که همه خوابن و باید پنجرتون رو ببندید ، بازش کنید !!

۷.اول یه نوع غذا بگیرید و تا ته بخوریدش بعد آخرش بگید خوب نبود و اون یکی نوع غذا رو بگیرید !!

۸.هر گونه مواد خوراکی که می دن(چای،قهوه و ....) رو حتی اگه دوست ندارید بگیرید !!(نهایت اینه که سوغات می برید برا فامیلا !!)

۹.اون ماسک بالای سرتون رو همین جوری بی خود و بی جهت محض خنده باز کنین و از مهماندار بخواین که بذارتش سره جاش !!!

۱۰.موقعی که هواپیما می خواد بشینه یهو دستشوییتون بگیره و برید W.C !! از اون دستمال مرطوبا هر چند تا که اون جا هست بردارید !! دکمه سیفونم اوقدر فشار بدید تا خراب شه!! یا اونقد بکشید تا از جا در بیاد ، بعد ببرید بدیدش به مهماندار و در کمال خونسردی بگید:" آاااخ !! ببخشید کنده شد !!"

۱۱.وقتی که هواپیما نشست ، منتظر شید تا همه پیاده شن بعد آخرین نفر شما پیاده شید !!

۱۲.با همه مهماندار ها گرم خداحافظی کنید !!

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/05/10ساعت 11:31 توسط نيلوفر |


+ نوشته شده در سه شنبه 1385/05/10ساعت 11:18 توسط نيلوفر |


1- هر وقت از شما چيزي خواستند توجه نكنيد بعد بگوييد : چي؟

2- شب چراغ را روشن بگذارييد و بگوييد درس دارم.

3- غذا را با دهان باز بجويد.

 4- پول توجيبي آنها ر از پدر و مادرتان بگيرييد و بگوييد به آنها ميدهم بعد ندهيد.

5- سر غذا از حالت تهوع دوستتان سر كلاس بگوييد.

 6- ليوان پر از آب آنها را برداريد.

7- كتابهاي آنها را به دوستانتان بدهيد.

8- كتابهاي آنها را خط خطي كنيد.

 9- هرگز از كار بدي كه انجام داه ايد عذر خواهي نكنيد.

10- سعي كنيد چاقي دوستتان را به بزرگي آنها مثال بزنيد.

11- كتاب درسي روزانه ي آنها را اشتباهي با خود به مدرسه ببريد.

12- از همه كارهاي آنها عيب بگيريد.

13- سوالهاي رياضي خود را از آنها بپرسيد....(سخت ها را ).

14- موقع مواخذه شدن توسط پدر يا مادرتان آنها را مقصر بدانيد.

15- خوراكي آنها را بخوريد.

 16- آهنگهايي كه آنها از آن متنفر هستند را گوش بدهيد.

 17- از وسايل آنها استفاده كنيد...( بدون اجازه).

 18- در تابستان ها شبها روي آنها پتو بيندازيد.

19- در تابستان ها كولر را خاموش كنيد و بگوييد آنها خاموش كرده اند.

20- روزهاي جمعه كه آنها خوابند ساعت كوك كنيد.

21- در مواقع حساس فيلم به طور اتفاقي كانال را عوض كنيد.

22- وسايل مورد علاقه آنها را استفاده كنيد و به طور اتفاقي خراب كنيد.

 23- از اسپري آنها استفاده كنيد.

24- دفتر چه خاطرات آنها را بخوانيد.

25- اداي آنها را در بياوريد (بايد با صداي آنها باشد تا عمل كند).

26- وقتي كه كتاب مي خوانند چراغ را خاموش كنيد.

27- از آنها پيش پدر و مادر شكايت كنيد.

 28-آنها را از ديدن فيلم مورد علاقه منع كنيد.

 29- وقتي در دستشويي هستند در را محكم بزنيد .

 30- وقتي ژل زده اند آب روي آنها بريزيد.

+ نوشته شده در دوشنبه 1385/05/09ساعت 16:58 توسط نيلوفر |


اینم چندتا حال گیری امیدوارم کسیی ازش استفاده نکنه 

۱- شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين!!!!

۲- توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين.

۳- بوتيک چي رو وادار کنيد همه ی رنگها و انواع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

۴- در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

۵- وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

۶- همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

۷- روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

۸- موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

۹- توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

۱۰- وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

+ نوشته شده در شنبه 1385/05/07ساعت 22:55 توسط نيلوفر |